سعدی و بت سومنات

داستان سعدی و بت سومنات یکی از مشهورترین داستانها در باب هشتم کتاب بوستان او هست که البته مشخص نیست تا چه اندازه حقیقت داشته باشه.

 

سعدی میگه به سومنات رفتم و دیدم که مردم بتی رو میپرستن و برای اون یت هدیه میارن و بر او بوسه میزنن.من به مسئولان معبد گفتن چرا بت بی جان رو میپرستین و چون بر من حمله بردن پس اونها رو فریب دادم و گفتم اگه دلیلش رو بدونم من هم پرستنده میشم.

اونها گفتن شب رو در اینجا بمان و فردا صبح خودت همه چیز رو ببین.

بین سعدی و بت چه اتفاقی می افته؟

صبح روز بعد دست های بت برای مناجات رو به آسمان بلند شد ، سعدی هم به ظاهر از اونها معذرت میخواد تا اعتماد اونها رو جلب کنه.

اما بعد از مدتی که سعدی تنها میشه درها رو میبنده و به دنبال کلک اونها میگرده.

سعدی میبینه که فردی درون بت نشسته و با کشیدن ریسمان دست های بت بلند میشه.

سعدی که سر از کار بت درمیاره اون شخص رو درون چاهی میندازه و فرار میکنه

سعدی و بت سومنات

سعدی و بت سومنات

این داستان رو میتونین از لینک زیر و با صدای مریم بشنوین:

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *