طلب آمرزش داستان کوتاهی از صادق هدایت

«طلب آمرزش» داستان کوتاهی از نویسندهٔ ایرانی، صادق هدایت است که بار نخست در ۱۳۱۱ خورشیدی همراه با ده داستان کوتاه دیگر در مجموعه‌داستان سه قطره خون در تهران منتشر شد.

خلاصهٔ داستان

داستان با توصیف‌های هدایت از بیابان آغاز می‌شود. پس از آن بخشی از زندگی عزیزآقا را از زبان خودش می‌خوانیم.

کتاب صادق هدایت

طلب آمرزش داستان کوتاهی از صادق هدایت

او که در آغاز با شوهرش (گداعلی) زندگی خوبی داشته است، به دلیل بچه‌دارنشدن، و به خواست شوهرش، مقدمهٔ ازدواج او و خدیجه را فراهم می‌کند.

حسادت او نیز از همینجا آغاز می‌شود.

کتاب طلب آمرزش

طلب آمرزش داستان کوتاهی از صادق هدایت

عزیزآقا دو فرزند پسر هوویش و سپس خودِ او را می‌کشد. او اکنون برای طلب آمرزش همراه با پسر هوویش که او را ننه صدا می‌کند، به سفر زیارتی آمده است.

داستان طلب آمرزش

طلب آمرزش داستان کوتاهی از صادق هدایت

در قسمتی از داستان عزیز آقا میگوید:

من خودم را می‌خوردم و با خودم می‌گفتم: آیا این من هستم که سه تا خون کرده‌ام؟ از صورت خودم که در آینه می‌دیدم می‌ترسیدم. زندگی به من حرام شده بود، روضه می‌رفتم، گریه می‌کردم، به فقیر فقرا پول می‌دادم اما دلم آرام نمی‌گرفت. یاد روز قیامت، فشار قبر و نکیر و منکر که می‌افتادم خدا می‌داند چه حال می‌شدم. آنوقت به خیالم رسید که بروم در کربلا مجاور بشوم

 

خانم گلین همینطورکه پک به قلیان می‌زد گفت:

مگر پای منبر نشنیدی. زوار همانوقت که نیت می‌کند و راه می‌افتد اگر گناهش باندازه برگ درخت هم باشد، طیب و طاهر می‌شود.

 

این داستان رو میتونین از لینک زیر و با صدای مریم بشنوین:

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *