قسمت دوم داستان عاشقانه زال و رودابه

زمانی که زال و رودابه هر دو ندیده عاشق هم شدن . با میانجیگری غلام زال و چند کنیز رودابه دیدار اونها فراهم شد.

اما دیدار اونها چطور فراهم شد؟

در نوروز، اول ماه فروردین پنج تن از ندیمه های رودابه، از لب رودبار دسته گلهای بهاری چیدن و شاد و خندان به سمت اردوی زال رفتن.

زال از دور بر تخت نشسته اونها رو دید و از خادمان پرسید: این گل پرستان کیان؟

گوینده گفت: اینها از پرستندگان(ندیمان) رودابه هستن که از کاخ کابل میان.

زال پیاده به استقبال اونها رفت . نزد اونها که رسید از کهتر خودش به نام گلرخ تیر و کمان خواست تا مرغی رو در آنسوی رود شکار کنه. گلرخ تیر به زه کشیده شده رو به زال داد و زال تیر رو رها کرد و پرنده از پرواز باز موند و در آب افتاد.

بعد به گلرخ گفت: با قایق به اونسوی رود برو و شکار رو بیار.

کنیزان رودابه از فرصت استفاده کردن و به گلرخ نزدیک شدن. یکی پرسید: این پهلوان کدوم شهره؟ که اینطور در تیر انداختن مهارت داره؟

گلرخ گفت: اینگونه از او یاد مکن. که او شه نیمروزه. پسر سام هست و او رو شاه دستان میخونن.

دیگری گفت: چه گویی، ماهی در کاخ مهرابه که از شاه تو هم برتره. و ندیمه های دیگه شروع به تعریف از رودابه کردن تا بتونن زال رو به رودابه نزدیک کنن.

گلرخ از ندیمه ها جدا شد و با صیدش نزد زال اومد. زال پرسید: چه گفتن که اینطور خندان و سیم دندان گشتی؟

گلرخ شنیده ها رو باز گفت و دل پهلوان شاد شد. و به گلرخ گفت برو به ندیمه ها بگو از گلستان خارج نشن تا به اونها هدیه بدم و بعد زر و دینار و پنج البسه زر بافت به اونها داد.

ندیمه ها با زر و گهر به کاخ اومدن. اما دربان به اونها تشر زد که چرا بیموقع بیرون رفتن؟ مگه نمیدونن که شاه زابل در دشت کابل اردو زده. بعد داخل شدن و نزد رودابه رفتن….

 

دیدار عاشقانه زال و رودابه

داستان زال و رودابه

این داستان رو میتونین از لینک زیر و با صدای مریم بشنوید:

 

 

قسمت اول داستان زال و رودابه

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *