ماجرای گرگین پسر میلاد و حسادت او به بیژن

میدونین که ماجرای گرگین پسر میلاد و حسادت او به بیژن چطور بود؟

گرگین با دیدن دلاوری بیژن خود را خوار میبینه و بر او حسد می‌بره و اهریمن بر روانش چیره می‌شه. پس در صدد برمیاد که دامی برای بیژن پهن کنه.

پس به او میگه که بارها به این خطه برای شکار اومده و در این هنگام از سال در آنسوی مرز در توران به فاصلهٔ دو روز راه ، جشنگاهی هست همچون بهشت آکنده از پری‌چهرگان. و منیژه دخت افراسیاب هم که در زیبایی کم‌نظیره در میان اونهاست.

چه خوبه که آن‌دو به اونجا برن و پری‌چهرگانی به ایران بیارن و  پیش خسرو ارجمند شن. بیژن جوان را این سخن خوش میاد. به گرگین میگه که پیشتر از او حرکت خواهد کرد.

داستان

شکایت مردم ارمان و اعزام بیژن به نبرد با گرازان

در دوران پادشاهی کیخسرو پادشاه کیانی گروهی از مردم سرزمین ارمان (یا شهر رامیان فعلی) نزد شاه ایران اومدن و با التماس گفتن که سرزمین‌ اونها  که در مرز توران قرار داره مورد تاخت و تاز و هجوم گرازان قرار گرفته‌.

کیخسرو دو پهلوان ایرانی را برای این موضوع در نظر می‌گیره که یکی گرگین میلاد و دیگری بیژن هست که باوجود جوانی و مخالفت‌های پدرش گیو به این مأموریت اعزام می‌شه.

گرگین میلاد که به خباثت و فرصت طلبی در شاهنامه شناخته شده بیژن را به تنهایی به نبرد می‌فرسته.و در آن روز بیژن بر گرازان چیره می‌شه.

 

آشنایی با منیژه و رفتن به کاخ

هنگام بازگشت،گرگین میلاد برای اینکه امتناع او نزد شاه فاش نشه بیژن رو به نزدیکی اردوی تفریحی دختران تورانی می‌بره.

در این اردو منیژه دختر افراسیاب که در شاهنامه زیبایی‌اش توصیف شده همراه ندیمه‌هاش در دامان طبیعت اردو زده بود. بیژن محو زيبايى منيژه مى شه و پشت درخت تناوری ایستاده و منیژه رو تماشا می‌کنه.

بیژن و منیژه

اردوی منیژه و ندیمه ها

منیژه از طریق ندیمه‌اش متوجه حضور بیژن می‌شه و پیکی رو نزد او می‌فرسته به این گمان که او سیاوش باشه که دوباره زنده شده. بیژن خود را پهلوانی ایرانی معرفی می‌کنه و به سفارش منیژه وارد چادر او می‌شه.

پس از سه روز که در چادر او بود منیژه تصمیم می‌گیرد اون رو مخفیانه به کاخ پدرش افراسیاب ببره. بیژن قبول نمی‌کند و سعی می‌کند خودش رو نجات بده و به ایران زمین برگرده.

منیژه باکمک همراهانش بیژن را با دارو خواب کرد و لای البسه پیچیده و به درون کاخ برد.

فاش شدن حضور بیژن و تنبیه شدنش

پس از چند روز حضور مخفیانه در کاخ ماجرا فاش می‌شه. مأمور افراسیاب به نام گرسیوز وارد اتاق منیژه می‌شه و بیژن رو از زیر تخت بیرون می‌کشه.

بیژن سعی می‌کنه با چاقویی که در چکمه‌اش داشت به گرسیوز حمله کند اما فریب چرب‌زبانی او رو می‌خوره و تسلیم می‌شه. افراسیاب قصد کشتن او رو داشت اما با وساطت پیران وزیر دانشمند افراسیاب به این دلیل که از خون‌خواهی ایرانیان جلوگیری کنه او رو نمی‌کشه.

بااین‌حال بیژن رو در چاهی عمیق انداخته و سنگی بر سر چاه می‌گذارن به حدی که آب و هوا و غذای اندک از اونجا رد شه. منیژه هم با تحقیر از کاخ اخراج شده و آواره می‌شه. منیژه که خودش رو باعث و بانی این حادثه می‌دونه شب‌ها رو بر سر چاه مویه می کرده و روزها به دنبال غذا برای بیژن می‌گرده.

عشق و عاشقی بیژن و منیژه

عشق و عاشقی بیژن و منیژه

عزیمت رستم به سوی توران برای نجات بیژن

گرگین میلاد که به هدف خودش رسیده‌بود به ایران بازگشته و داستانی می‌سازه که بیژن کشته شده‌. شاه خشمگین می‌شه و دستور می‌ده اون رو به بند کنن.

باوجود مقبولیت ادعای گرگین، گیو مرگ پسرش رو باور نمی‌کنه. در این هنگام کیخسرو با دیدن اندوه گیو جام جهان‌نمای خودش رو پیش آورده و احوال کشور رو در آن مشاهده می‌کنه.

به دنبال این بالاخره کیخسرو در جام جهان‌نما بیژن رو می‌بینه. گیو نامه‌ای از سوی شاه به زابلستان نزد رستم می‌فرسته.

رستم همراه گروهی برای نجات بیژن رهسپار توران می‌شن و پیش از اون به درخواست گرگین میلاد برای او نزد شاه پادرمیانی می‌کنه تا وی آزاد گردد.

رستم و گروهش لباس تاجران و بازرگانان بر تن می‌کنن  که کسی اونجا متوجه نیت‌شون نشه. پس از اون به‌عنوان تاجر در توران غرفه می‌زنن.

 

دیدار منیژه با رستم و آگاه شدن رستم از داستان بیژن

منیژه که سرگردان با سروپای برهنه به‌دنبال غذا برای بیژن بود به گروه رستم می‌رسه. از زبان‌شون می‌فهمه که ایرانی هستن و براشون داستان رو شرح می‌ده و از گیو و رستم و کیخسرو می‌پرسه.

رستم که مظنون شده‌بود واقعیت رو فاش نکرد. اما به منیژه که ناامید در حال برگشتن بود یک مرغ بریان می‌ده و به او می‌گه اون رو برای محبوبش ببره. در همین حین رستم انگشتر معروف خود رو درون شکم مرغ می‌ذاره تا اگر واقعیت داشته‌باشه بیژن منیژه رو باز نزد اون بفرسته. بیژن در حال خوردن مرغ انگشتری رو پیدا میکنه و منیژه رو آگاه می‌کنه. منیژه نزد رستم میاد و گفته بیژن رو براش شرح می‌ده که آیا تو صاحب رخش هستی؟ رستم که حقیقت رو میفهمه به منیژه خاطرنشان می‌کنه که نیمه‌شب بر سر چاه آتش روشن کنه و رستم به دنبال آتش به اونجا میاد.

ماجرای گرگین پسر میلاد و حسادت به بیژن

بیژن اسیر در چاه

آزاد شدن بیژن و حمله به کاخ افراسیاب

منیژه شب‌هنگام هیزم جمع کرده و آتش بزرگی روشن میکنه. رستم به سر چاه میاد و سنگ بزرگ رو کنار می‌زنه و طنابی به درون چاه می‌فرسته. پیش از اون که بیژن از چاه خارج شه رستم از او سوگند می‌خواد که پس از آزادی کاری با گرگین میلاد نداشته‌باشه. بیژن نمی‌پذیره و عنوان می‌کند قصد کشتنش رو داره. رستم نیز طناب رو رها می‌کنه و بیژن باز به چاه می‌افته. بالاخره او پذیرفت که از گرگین بگذرد. رستم منیژه رو همراه چند تن از محل دور می‌کنخ و با پهلوانان دیگه از جمله بیژن به کاخ افراسیاب می‌تازن و کاخ اون رو به آتش می‌کشن. سپس با غنائم به‌سوی ایران بازمی‌گردن.

نجات یافتن بیژن از چاه

ماجرای گرگین پسر میلاد و حسادت به بیژن

بازگشت بیژن به ایران

بیژن درمیان استقبال گسترده ایرانیان به وطن بازمی‌گرده و گرگین میلاد نیز بخشیده می‌شه. کیخسرو بیژن و منیژه رو زوج اعلام می‌کنه و به بیژن سفارش می‌کنه هیچ‌گاه برای این وقایع منیژه رو سرزنش نکنه و نیز هدایای گران‌بهای بی‌شماری به دست بیژن برای منیژه می‌فرسته.

 

این داستان رو میتونین از لینک زیر و با صدای مریم بشنوین:

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *