داستان عشق زال و رودابه

میدونستین داستان عشق زال و رودابه به هم از اون عشق هایی که همدیگه رو ندیده بودن و فقط تعریف همو شنیده بودن؟

داستان عاشقانه شاهنامه

زال و رودابه

 

زال از معدود حکمرانان شاهنامه بود که از دوران نوجوانی و پیش از ازدواج به حکومت رسید. زال با گردان خودش هر از گاهی برای شکار یا اخذ باج به سرزمینهای مجاور میرفت.

در یکی از دوره گردی ها به مرز کشور کابل رسید. بر کابل شخصی به نام مهراب حکومت میکرد که فردی بود از نژاد ضحاک.

مهراب یلی بود خوشتیپ و نیرومند اما بت پرست.

مجلس بزمی از جانب زال برپا شد و مهراب که از زال خوشش اومده بود زال رو به خوان خودش دعوت کرد اما زال به دلیل تفاوت آئینی نپذیرفت.

گرچه مهراب به روی خودش نیاورد ولی در دل زال رو ناپاکدین خوند.

به زال خبر دادن که مهراب دختر بسیار مشهوری به نام رودابه داره. زال ندیده عاشق رودابه شد.

روز بعد مهراب به دیدن دختران خودش رفت و اونها رو غرق در زیورآلات مجلل یافت.

سیندخت همسر مهراب پرسید:

زال چطور مردیه؟

مهراب گفت:

کسی در جهان هماورد او نیست. دل شیر داره و زور فیل. تخت و بختش جوونه و تنها عیبش موی سپید اونه.

رودابه با شنیدن این داستان دلباخته زال شد اما جز به ندیمان و دایگان چیزی نگفت.

ندیمان گفتند:

تو تاج سر دخترانی، به هر گوشه شهر چهره تو نقش بسته همه ذلبسته مهر تو هستن. چرا همتای یک پیر سر شی؟

اما رودابه به اونها اعتراض کرد.

یکی از ندیمان گفت:

بای جادویی کنم به سحر و فسون و مثل مرغی پیش زال شوم. تا مگر شاه رو نزد بانو بیارم.

داستان عاشقانه شاهنامه

داستان عشق زال و رودابه

 

این داستان رو میتونین از لینک زیر و با صدای مریم بشنوید:

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *